
|
پروانه ام در تار عنکبوتی افتاده که عنکبوتش سیــر است . نه می تواند بــــال بگشاید و رهـــــــــا شود ، نه مي تواند بميـــــــــرد !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 20:37 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
چه كسي مي گويد كه گراني اينجاست ؟ دوره ارزانيست ! چه شرافت ارزان ،تن عريان ارزان و دروغ از همه چيز ارزانتر ، آبرو قيمت يك تكه نان و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 21:51 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:4 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 17:46 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
فقر روز به روز بيشتر خواهد شد . برنج ، چاي ، قند و شكر ، تايد و ديگر مايحتاج مصرفي ! شب كه در خواب هستيم ، عده اي بيدارند تا عدالت رعايت شود و مبادا صبح برخيزيم و پول نفت سر سفره نباشد ، اگر هم نبود سر كوچه ما هست !!! بيايد از آنجا دريافت كنيد همه مايحتاج مصرفي هم هست به قيمت ارزان . كامپوتر جهت آكواريوم ، سايت ها براي فيلتر شدن ، اخبارهاي سانسور شده ، تعدادي ..... در نا كجا آباد ! پول زور بايد بدهيم جدا ، پول نفس كشيدن جدا !!! و ديگر هيچ ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:10 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين ! "دکتر شریعتی" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 22:11 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
امروز براي مغازه يك قبض گاز به مبلغ 203000 ريال اومد كه تاريخش از 22/2/87 تا 7/04/87 بود .سهم ما از پرداخت 203000 ريال و يارانه پرداختي توسط دولت 228361 ريال ميشد . رقم پيشين شمارگر : 2633 و رقم فعلي شمارگر : 3152 روي قبض درج شده بود . در حالي كه اولا من در مغازه به جز بخاري وسيله گازي ديگه اي ندارم كه بخواد گاز مصرف كنه ثانيا تو اين گرما خر تب ميكنه ما از صبح ساعت 8 تا 12 شب مغازه هستيم يعني مامورا 12 شب به بعد ميان رقم كنتور رو يادداشت ميكنن ؟؟؟ عجب دنياي قشنگي ! بيخيال ، يارانه رو بگير حالشو ببر ! نوش جوووووووووون . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:47 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
سلامي دوباره از اندرون روزهاي در حال خدمت به نظام ! چند وقتي بود كه به دليل گرفتاريهايي كه داشتم نمي تونستم مطالب جديد بنويسم و در خدمت شما دوستان باشم ولي قول ميدم از اين به بعد بتونم زود به زود آپ كنم و بيشترم ميخوام از خاطرات خدمتم بنويسم . از كجا شروع كنم ؟ از اونجايي كه از عجب شير اومدم بيرون ديگه تعريف نكردم تا به امروز . از عجب شير كه اومدم 10 روز مرخصي داشتم ، بعد از اون عازم اصفهان شدم و پس از سپري كردن دوره قوانين تير و توپخانه در گروه 55 توپخانه ( همونجا كه صياد شيرازي بود ) به مدت 2ماه و اندي بازم 10 روز مرخصي داشتيم البته بماند كه در طول دوره كد به بهانه هاي مختلف آويزون دفتر امير ف محترم گروه 55 بوديم و شايد تقريبا يه چيزي حدود 1 ماهشو تو مرخصي بوديم . بعد از اينكه امريه ها رو بالاخره با هزار سلام صلوات كفترا آوردن و در سطح گروه پخش كردن ، همه ريختن و امريه ها رو برداشتن يكيشم قسمت من شد بازش كه كردم بگو چي ديدم ؟ .... گروه 33 توپخانه ( پرندك ) چي ميگيييييييييي اي خدا آخه من چقدر بد شانسم ؟ جاي ديگه نبود تو اين نزاجا به اين بزرگي ؟ بعد از 10 روز قدم گذاشتيم به گروه 33 . عجب بيابون برهوت بزرگي !!! چقد توپ ،تانك ، مسلسل .. ديگر اثر ندارد
از اونجا كه با امير ف محترم قبلا برنامه ها داشتيم
اعضاي اين اتاق و اون اتاق ( سايت و تايپ ) متشكلند از : - جناب سروان داوودي فر ( رئيس قسمتي مهربون - استوار كارخانه اي (مهدوي فيلم بازي نكن ) - از بالا راست 2 - كاكو شاهرخ جون ن ن ن ن نم ( ج اب سروان ،بچه مايه ، پلاك رند ، 212 ، مانور ) تو عكس نيست ، داره آماده ميشه بريم جبهه !! - كاكو مهدي افتخاري ( از قاچاقچيان بزرگ ساعت ماركدار در شيراز ) – از بالا چپ 3 - مهندس محسن صفري از دانشمندان بنام سايت – بالا چپ 2 - گروهبانيكم مخابرات طاهر منبري سرپرست اتاق تايپ – بالا راست 1 - برادران ديگري كه هستند ولي در عكس حضور بهم نرسانيده اند عبارتند از : برادر زينالي ( سرگروهبان ! ) – برادر كامران – برادر ميرصابري (داخ) – برادر علي نژادي - برادر ولك رحيمي زاده باقي دوستان توي عكس ترخيص شدن و منم كه دارم آماده ميشم با شاهرخ برم جبهه !! چي مي گيييييييييي .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:16 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
وقتي گروه نجات ، زن جوان را زير آوار پيدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زير نور چراغ قوه ، چيز عجيبي ديدند.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:29 نگارنده سعیدمهدوی نیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک انباري وبلاگ |
| وب نوشتــــه هـــــا |
|
| اساتيدبزرگوار: |
|
سعید ش سعیدمهدوی نیا |
  |